تبليغاتX
از عشق تا ویرانی

از عشق تا ویرانی

عشق عاشق عاشقانه عاشقونه تنهایی بیکسی دوست

 تقديم به عشق و آرزوها و اميدها به انتظار ها به جان هايي كه عذاب مي كشند واز عذاب عشق لذت ميبرند
ديوانه ترين عاشق دنياهستم
ديوانه آن برق نگاهت هستم
سرسخت ترين عاشق دنيا هستم
از عشق وصال تو به دنيا هستم
دلبسته ترين عاشق دنيا هستم
دل را به سر زلف سياهت بستم
سرمست ترين عاشق دنيا هستم
در مستي تو دل به نگاهت بستم
دلدارترين عاشق دنيا هستم
دل را به تو وچشم به دستت بستم
 
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 18:9  توسط تنها  | 

خدایا چگونه می توانی بی قراریم را ببینی؟

من که سرتا پا نیازم به تو و مهر تو

یعنی رحمت تو از مهر مادران کمتر است؟

تو که سایه رحمتت هیچوقت کوتاه نبوده!

به من بگو،


گناهی کردم که در مرام تو توان بخشیدنش نباشد؟

شرمم باد از این کوه گناه

که هر کارش می کنم قله اش آفتابیست!

چگونه فریادت کنم تا این سکوت سنگین را بشکنی


و با لبخندت آرامم کنی؟

خدایا  



تا حال همه خواندن ها از تو بوده و اجابت نکردن ها از من

زمین تا آسمان فرق است میان روبرگرداندن همچون من ای و اجابت نشنیدن از تو

مرا طاقت اجابت نشنیدن از تو نیست!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 18:5  توسط تنها  | 

خدایا چرا ادما بعضی وقتها نمی تونن حرف دلشون بزنن؟

به خدا دوستش دارم خیلی هم دوستش دارم نمی دونم چرا آروم می شم وقتی پیشمه ...وقتی باهامه دیگه از هیچ چیزو هیچ کس نمی ترسم . آخه خودش دوست داره من شجاع باشم .

دوست دارم هر طوری که اون دوست داره باشم دلم می خواد کسی جز اون من ونبینه

وقتی عصبانی میشه خیلی می ترسم ولی در عوض شادیشو به هیچ چیز عوض نمی کنم

خدا کنه همیشه  لبش خندون باشه چون با خنده اون انگار دنیا رو به من میدن ..

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 14:55  توسط تنها  | 

قلبم میگفت دوسش دارم.. روحم میگفت به او احتیاج دارم.

جسمم میگفت بدون او هیچم....

میخواستم برای از دست دادنش اشک بریزم.....

ولی افسوس که همه ی اشکانم را برای بدست آوردنش ریخته بودم....

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 14:54  توسط تنها  | 

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری

هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم. دختر

لبخندی زد و گفت ممنونم.

تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود...نیاز فوری به قلب

داشت...از پسر خبری نبود...دختر با خودش می گفت: می دونی که من

هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا

کنی...ولی این بود اون حرفات؟...حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من

دیگه هیچ وقت زنده نباشم...آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید...

چشمانش را باز کرد،دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی

افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید،پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما

باید استراحت کنید...در ضمن این نامه برای شماست!..

دختر نامه رو برداشت،اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد،بازش کرد

ودرون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني

من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون

ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم

اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه

.(عاشقتم تا بينهايت)

دختر نمی تونست باور کنه...اون این کارو کرده بود...اون قلبشو به دختر

داده بود...

آرام آرام اسم پسر رو صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری

شد...و به خودش گفت چرا حرفشو باور نکردم ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 14:54  توسط تنها  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 14:53  توسط تنها  | 

تا به حال شده دلت براي کسي تنگ بشه

 
شده دلت هيچي نخواد جز هموني که دوستش داري


شده سر دلت داد بزني و صداي گريه شو بشنوي

شده دلت بد نگات کنه و از خجالت آب شده باشي


شده براي ديدن کسي همه  ي روزها رو بشماري


شده کسي رو دوست داشته باشي و احساس کني

 
بدون اون نمي توني زندگي کني

........................................

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 14:52  توسط تنها  | 

من اگر روح پريشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازي دوران دارم
دل گريان،لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
در غمستان نفسگير، اگر
نفسم ميگيرد
آرزو در دل من
متولد نشده، مي ميرد
يا اگر دست زمان درازاي هر نفس
جان مرا ميگيرد
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
من اگر پشت خودم پنهانم
من اگر خسته ترين انسانم
به وفاي همه بي ايمانم
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 14:51  توسط تنها  | 

بيشتر از آنچه كه تصور ميكني دوستت دارم و

بيشتر از آنچه باور داري عاشق توهستم
بيشتر از هر عشقي بر تو عاشقم و بيشتر از هر ديوانه اي مجنون تو هستم.
عزيزم من محتاج تو هستم و بدون تو زندگي برايم مفهومي

جز تاريكي و سياهي ندارد!
دوستت دارم چونكه ميدانم تو نيز مرا دوست ميداري ،

دوستت دارم چونكه مرا باور داري و مرا لايق آن قلب پر از محبتت ميداني!
تنها آرزويم اين است كه تا آخرين لحظه زندگي ام در كنارتو باشم

و جز اين از خداي خويش هيچ آرزويي را ندارم
عزيزم اين قلب كوچك و شكسته و پر از عشق من تنها هديه اي است

از طرف من به تو!
از تمام دنيا تنها همين قلب كوچك را دارم ، همين و بس!
عزيزم تا پايان با تو مي مانم چونكه تنها تو هستي كه

معناي واقعي عشق را به من ابراز كردي و آموختي!
آموختي كه عشق يعني تا پايان زندگي ماندن و تا پايان زندگي دوست داشتن!
عزيزم به جز تو كسي براي من دوست داشتني نيست و

به جز تو كسي لايق اين قلب بي طاقت من نيست
هر جاي دنيا كه هستي بدان كه در اين دنياي بزرگ

كسي هست كه عاشق و ديوانه تو مي باشد !
هر جاي دنيا كه هستي بدان كه من به انتظار تو مي مانم تا تو را ببينم و

در آغوش خود بفشارم!
عزيزم دنيا خيلي بزرگ است ، اين دنيا پر از عاشق و معشوق است ،

پر از ليلي و مجنون است، اما همه عاشقان يك سو ،

و من و تو نيز يك سوي ديگريم!
عزيزم تو دومين قبله عبادت مني و در همه لحظه ها بعد از خدا

تو را عبادت ميكنم!

عزيزم بدون تو ،جايي در اين دنياي بزرگ ندارم ،

و تنهاتر از من ديگر تنهايي نيست!
تو همان دنياي مني عزيزم ، به هر زيبايي هاي اين دنيا كه

مي نگرم تو را ميبينم .
دوستت دارم عزيزم خيلي دوستت دارم ،

آنقدر دوستت دارم كه ديگر هيچگونه جاي ابرازي براي آن نيست!
مستم از اين عشق تو ، و پريشانم از غصه هاي تو و گريانم از اشكهاي تو!
با تو پر از اميدم ، و رنگ خوشبختي را خوش رنگ از گذشته مي بينم
با تو قلب من خوشبخت ترين قلب دنياست ، با تو اين دنيا برايم همان بهشت است!
عزيزم دوستت دارم … چون كه در ميان اينهمه عاشقان تو

توانستي بماني با قلبم ، بسازي با احساسم و درك كني زندگي ام را !
عزيزم دوستت دارم… چون كه اين قلب كوچك و پر از عشق مرا

در قلبت طلسم كرده اي و نگذاشتي هيچ كس ديگر قلب مرا از تو بگيرد !
اينبار با فرياد ، با چشمهاي گريان ، با قلبي عاشق ،

با اراده و با احساسي پرا از دوست داشتن ميگويم كه

دوستت دارم تا همه عاشقان فرياد مرا بشنوند و

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 14:51  توسط تنها  | 

با دلي بي تاب مي خوانم تو را مثل شعري ناب مي خوانم تو را

 در كنار جويباري از غرل با سرود آب مي خوانم تو را

شب به قصد كوچه بيرون مي روي در شب مهتاب مي خوانم تو را

خستگي را مي تكانم از تنت با زبان خواب مي خوانم تو را

با لباني كه عطش بو سيده است با صداي آب مي خوانم تو را

عكس خاموشم كه تا پايان عمر با دلي بي تاب مي خوانم تو را

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 14:50  توسط تنها  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 14:49  توسط تنها  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 14:49  توسط تنها  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 14:49  توسط تنها  | 

«ای کاش ميدانستی بدون تو مرگ گواراترين زندگی است»

نمی دانم باورت می شود یا نه ؟ شاید هم گمان می کنی که من بازیگری هستم که برای تو نقش یک عاشق را  بازی می کنم....! ولی به این عشق پاک قسم می خورم که دوری تو برایم مرگ است ومن فراتر از آنچه که احساس می کنی با تو هستم ...در تمام لحظات....!فکر و دلم کشش این همه تنهایی و غصه را ندارد...!به خدا در تمام مدت روز یا آرزوی با تو بودن را  می کنم و یا نبودن...! با خودت چه کرده ای ؟ مرا به فراموشی سپرده ای؟قول و قرار های ان روزها را از یاد برده ای؟به خودت بیامرا بی جواب نگذار

وسرگردانم مکن! تو فرشته ی من هستی!به خدا سوگند که هیچ کسی جز تو درون قلبم نیست!!!

بارها به تو گفته بودم هر پیشامدی ،علتش را نخست از خودم بپرس سپس از دیگران...!این التماس نامه یا سندی برای خواهش و تمنا نیست.....!بلکه تنها راهی بود که میشد حرفهای نگفته ام را برای تو بیان کنم....!

جواب مرا بده و کاری کن که بتوانم همانند گذشته از ته دل بخندم و شاد باشم...!الآن مدتهاست که خنده هایم زورکی است. مرا پرواز بده نه اینکه درون قفس بیانداز...!منتظر جواب تو خواهم بود...!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 14:48  توسط تنها  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 14:48  توسط تنها  | 

يادمون باشه

هيچ کس رو اميد وار نکنيم بعد يک دفعه رهايش کنيم چون خرد ميشه.. ميشکنه ..و اهسته ميميره..

يادمون باشه

که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره ...

يادمون باشه

قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم...

يادمون باشه

هيچ وقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره...

يادمون باشه

اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم...

و در آخر

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 14:48  توسط تنها  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 14:47  توسط تنها  | 


۱-هنگام خندیدن آهسته بخند تا غم بیدار نشود.

۲-به چشم هایت بیاموزکه هرکس ارزش دیدن ندارد.

۳-تنها عشق است که ماندگار است.

۴-عشق با یک لبخند شروع می شود.

۵-سالها می گذرد تا که بفهمی مرد کیست.

۶-اگر عاشق کسی هستی به او بفهمان وگرنه ازعشق او خواهی مرد.

۷-همه چیز را از خدا بخواه.

۸-هیچ کس دراولین تلاشش کامل موفق نمی شود.

۹-عاشق کسی باش که او هم عاشق تو باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 14:46  توسط تنها  | 

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پاک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار
و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم
تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 14:46  توسط تنها  | 

من به غير از تو نخواهم ،چه بداني، چه نداني

از درت روي نتابم ،چه بخواني ،چه براني

دل من ميل تو دارد، چه بجوئي، چه نجوئي
Image hosted by TinyPic.com
من که بيمار تو هستم چه بپرسي ، چه نپرسي،


جان به راه تو سپارم ،چه بداني، چه نداني

شعرم آهنگ تو دارد ،چه بخواني ،چه نخواني
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 14:45  توسط تنها  |